خرید بک لینک

درباره سایت

سخن ساکت

امکانات وب

من در نشیب شب افتادم


من در نشیب شب افتاده
با این جماعت ول داده
در انتظار صبح می مردم
اما
چه صبح ؟
چه خورشیدی

من در نشیب شبی بی ته
بی انتهایِ خموشِ مرگ
دلخوش به قول شبانانم
اما
چه قول ؟
چه امٓیدی؟

اما نه اینکه خودت تنها
غم بر لب رود شب آوردی
گاهی نبود موی مِشت آورد
گاهی خیال گردن سیمینت

گاهی نگاه دزدکی من بر
آن چاک نورس پستانت
گاهی که ماه پیش تو مشکل داشت
گاهی که مثل شعله تراویدی

چون رژ کشیدی و آتش زد قلب مرا و مرا با هم
من در نشیب شب افتادم
بی هوش و بی نفس و بی عقل

تو از خطوط و سایه گذشتی
من
از خط و سایه دلم آشفت
دنیا برای تو زندان است
اما تو موی رهانیدی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 14:49 توسط خسرو امرتات(ghb)  | 

برچسب: نویسنده: سارا صادقی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 12:22

صفحه بندی