- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 12:22
من در نشیب شب افتادم من در نشیب شب افتادهبا این جماعت ول داده در انتظار صبح می مردم اما چه صبح ؟ چه خورشیدی من در نشیب شبی بی ته بی انتهایِ خموشِ مرگ دلخوش به قول شبانانماما چه قول ؟چه امٓیدی؟ اما نه اینکه خودت تنها غم بر لب رود شب آوردیگاهی نبود موی مِشت آوردگاهی خیال گردن سیمینت گاهی نگاه دزدکی من...
گاهی که - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
گاهی که دلم میخواهدهمان گاهی که ، دلم میخواهددهانم میخواند کاش کلمه نبودتا بتوانم هر چیزی را بگویمای کاش-زندگی با توام !!-ای کاش دهانم بسته بودتا شکنجه نشوم دیگردر توصیف ابلهانه سنگ اینکدر تمام زمین اماهیچکس پیدا نمیشود که مرااز آلودگی من بزدایددرین زمین کسی نیستکه کلمات زهرآگین مرابشنود و دم نزند و...
آرمانشهر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
در ده ما سی و دو نفر زندگی می کنند در اصل ۶۴ نفریم اما چون عادت داریم زنان را قاطی آدم ندانیم در سر شماریها آنها را به حساب نمیآوریم . خلاصه ما سی و دونفر هیچوقت باهم حرف نمیزنیم بلکه دو نفر از ما که ابرو های بلندتری دارند و چهارتا پیراهن بیشتر جر داده اند حرف میزنند و ما فقط گوش میکنیم تقسیم وظایف ...
آفرید - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:29
گاهی چیزی هست در آسمان زندگیمان چیزی که کرخت میکندهر درد راهر رنجی که تحمیل میشودما زنده ایماز روزی که خدامست از عرق سگی نابآفریدن آغاز کرد

برچسب‌های مرتبط

گاهی که دلم میگیرد | گاهی که تیغشان با پنبه | گاهی که دلم میگیره | گاهی که سنگ حوادث | گاهی که تیغشان | گاهی نمیشود که نمیشود | گاه گاهی که دلم میگیرد | گاهی نمیشود که نمیشود شریعتی | گاهي نميشود که نميشود | گاهی کسانی که هزاران فرسنگ